شير على خان لودى
256
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
خاطر نازكخيالان مىزدايد و سحاب طبعش غبار كدورت از ساحت ضمير صافىمشربان مىربايد . زلف سخن از مدادش مشكاندود است و چشم معنى از خطّش سرمهآلود . زنگى بچگان الفاظ را به دستيارى فكر رنگين گلگونه بر رخسار بسته و مهوشان معنى را با هزاران برجستگى بر تابدانهاى حروف نشانده . كلامى چون كلام خوبان شكرآميز و ادائى چون اداى محبوبان نمكريز ، نظم : ز بس معنى در او جاى سخن نيست * چنين جوش طراوت در چمن نيست اصلش از اندجان است و تاجى تخلّص مىكند . به ظاهر مشمول الطاف ظلاللّهيست و به باطن منظور نظر مرحمت الهى . از واردات خاطر دريا ذخائر اوست : به موج اضطراب افتاده عكس آفتاب اينجا * كه آرد دود آهم آب از چشم سحاب اينجا تماشاييست طوفان جوش چشم انتظار او * كشد نظّارهام هر لحظه صد نقش بر آب اينجا بيابان آشيان صيدم جنون مدهوش مجنونم * كه برد افسانهء فرياد زنجيرم به خواب اينجا هواى عشرت اندر دل خرابى مىكند بىاو * فتد ديوار ما از جا به سيل ماهتاب اينجا خيال حلقهء زلفش ز بس جا در دلم دارد * ز دود آه من باشد زرهپوش آفتاب اينجا بيارم روبهرو هركس ( ؟ ) نظر بر وحشتم دارد * فكنده نالهء بلبل به روى گل نقاب اينجا به يك برق تجلّى لاف معشوقى زند عاشق * پر پروانهء ما نيز زلفى داده تاب اينجا ز بس كز پرتو رخسار آن مه مىكشد خجلت * شفق ابرى شد از پرواز رنگ آفتاب اينجا دوبالا نشئهء شوقم نپندارى دمى تاجى * ز ياد آن نگاهم مىبرد هردم شراب اينجا ميرزا محسن - به هزاران خوبى آراستگى دارد . از قوم ذو القدر است ، و ذو القدر به اصطلاح ، ترك تيرانداز بىخطا را گويند ؛ ميرزا محسن همين لفظ را تخلّص قرار داده . و دستورش چنان است كه شعر كم مىگويد به جهت آنكه بىتحاشى هرچه بر خاطرش وارد گردد ، مىنويسد و زياده كد نمىكند ، چه مطمح نظرش اين معنيست كه شعر مىبايد آمدنى باشد نه آوردنى ، و نيز آنچه مىگويد به حضور مردم كمتر مىخواند ، مگر در هنگامى كه اهل استعداد جمع آمده باشند ، يكان غزل بر زبان آورده مورد تحسين و آفرين مىگرديد . و راقم حروف را بعد از مدّتهاى آشنايى اين غزل به خطّ خود عطا فرمود تا بر سبيل يادگار ثبت نمود ، و آن غزل بىنظير اين است : به گلزارى كه آن مه مىنمايد جلوهگاه آنجا * كتان چشم بلبل مىشود موج گياه آنجا مزن چاك ستم اى دست ناكامى گريبانى * كه سازد تيغ بيداد جفا آرامگاه آنجا خيال گلشنى دارم كه حيرت مىبرد هوشم * چو بر تعليم آهو مىكند نرگس نگاه آنجا